تماس با ما همگرایی از خداست و واگرایی از شیطان - پایگاه خبری ماهین نیوز
سفارش تبلیغ
سرور اختصاصی

عکس

در فلسفه بحث مهمی بنام پارادوکس یا پارادایم: (لغت فارسی دری پارادوخ)وجود دارد که برخی، به تضاد یا تناقض معنی کرده اند. مفهوم آن این است که: ممکن است یک لفظ، دو معنی متضاد یا متناقض داشته باشد! در این حالت به معما تبدیل می شود، و فیلسوف نمی داند با آن چه کند! مثل مرغ و تخم مرغ، گه نمی داند اول مرغ بوده یا تخم مرغ! یا وحدت و کثرت. حتی در جامعه شناسی و روانشناسی هم، از این ها بی شمار است مانند اینکه: آیا رهبران تاریخ را می سازند؟ یا تاریخ رهبران را! انسان مجبور است یا مختار، عقل بهتر است یا شرع، همگرایی بهتر است یا واگرایی؟ اما اصلا اینطور نیست و هیچ پارادایمی وجود ندارد. حتی اگر به معنی معما بگیریم، در واقع مصادره به مطلوب را، معما نام گذاری می کنند مثل: معمای شاه! کارگردان فیلم در جامعه ای بزرگ شده، که همه مخالف شاه بودند، ولی خود او نکات مثبتی هم، در شاه پیدا کرده! چون جرات نداشت مستقیما بگوید: شاه خوب است! لذا بصورت معما مطرح کرده است، در اینجا معمای شاه یعنی: آیا واقعا شاه بد بوده؟ مزدور بوده و فقط: دیدگاه آمریکا را پیاده می کرده یا نه، فردی مستقل بوده و به حسب شرایط، ناچار بوده اینطور عمل کند، در بسیاری از جاها هم، مخالفت خود را اعلام می کرده! و بعد قضاوت را، به عهده تماشاگر می گذارد! پس معمایی نبوده، بلکه می خواسته به مسئله ورود کند. حتی اگر معمای واقعی هم، باشد ضرب المثلی داریم که می گوید: معما چو حل گشت آسان شود، یعنی اینکه طرح مسئله اشتباه یا پیچیده است، والا حل آن ساده است. در پارادایم هم، با هرمعنی همینطور است: یعنی اصلا پارادایمی وجود ندارد، بلکه طراح مسئله، جهت ورود به مسئله، آن را طور دیگری طرح می کند. و به اصطلاح نقطه انحرافی، در ان می گذارد. در فلسفه اسلامی هم، تناقض و تضاد وجود ندارند، بلکه ساخته ذهن ما است. شاعری می گوید: در تناقض هشت وحدت شرط دان، وحدت موضوع و محمول و زمان و مکان... یعنی اگر دو چیزی ضد هم باشند، حتما یکی از موارد هشتگانه در ان صدق نمی کند. مثلا روز و شب. این دو متضاد هم هستند، ولی از نظر زمان ومکان فرق دارند، اگر نیمکره شمالی روز باشد، نیمکره جنوبی شب است! واگر الان روز باشد، چند ساعت دیگر در همین جا شب می شود. واگرایی و همگرایی هم، مثل روز و شب هستند: با هم مخالفند ولی در جایی که، واگرایی باشد همگرایی نیست! و درجایی که همگرایی باشد، واگرایی نیست(توضیح واضحات). پس امکان این که در یک زمان و مکان، همگرایی و واگرایی با هم باشند محال است. مثل اینکه بگوییم این ماست، در عین حال که سفید است، سیاه هم هست! البته منطق دیالکتیکی خواسته این مشکل را حل کند، گفته است در درون هر تز، یک آنتی تز وجود دارد! اما همینکه می گوید در درون، یعنی یکی در درون دیگری است. پس دو چیز است! و دو مکان دارند! ولو اینکه در دل یکدیگر یاشند. مانند کودکی که در دل مادر است، کودک یک موضوع است، و مادر موضوع دیگری، پس موضوع و محمول یکی نیستند. حتی در سنتز هم اینطور نیست، وقتی دو چیز ترکیب می شوند، هرکدام ملکول، یا اجزا خود را دارد، و به دیگری اضافه می کند، و موضوع سومی درست می شود، که هیچکدام از دو موضوع قبلی نیست.(وحدت موضوع واقع نشده) لذا اگر همگرایی و واگرایی را، مثل شب وروز بدانیم. گاهی جامعه احساس نفرت از یکدیگر دارند، لذا هرکدام به سویی می روند!(واگرایی) ولی بعد از مدتی می فهمند که: اشتباه کردند و: به سوی هم باز می گردند(واگرایی) و ایندو با اختلاف فاز زمانی، پشت سرهم می آیند. قران می فرماید: در ابتدا همه یکی بودند!(امت واحدا) ولی براثر اختلاف افکنی های شیطان، از هم متفرق شدید! حالا باز هم بیاید: (واعتصموبحبل الله جمیعا و لاتفرقوا) باهم یکی شوید، و امت واحده ای بسازید! البته چون قران ابر متن است، منظور او زمان ما، یا زمان پیامبر به تنهایی نیست، بلکه در همه زمان ها ومکانها، پس این وحدت و تفرقه بارها، درپی هم اتفاق افتاده اند. کانون وحدت این سلسله حرکات، انبیا الهی بودند و بعد از رفتن انبیا، تخم نفاق کاشته می شده. لذا همگرایی از سوی خدا است، و به دستور او است. ولی واگرایی به دلیل: دوری از خدا است.

Convergence from God and divergence from Satan

In philosophy, there is an important discussion of the paradox or paradigm: (the Persian word of the door of paradox), some of which contradict or contradict. The concept is that: there may be two opposing or contradictory meanings in one word! In this case, it becomes a puzzle, and the philosopher does not know what to do with it! Like chicken and egg, do not you know if it"s chicken or egg first! Or unity and plurality. Even in sociology and psychology, there are so many of them, such as: Do leaders make history? Or history of the leaders! Man is compelled or not, is the wisdom better, or is Shari’a, better convergence or divergence? But this is not the case at all, and there is no paradigm. Even if we take the meaning of the puzzle, they actually name the confiscation to the desirable puzzle, like: The Shah! The film director grew up in a society that was opposed to the Shah, but he himself had some positive points in the king! Because he did not dare to say straight: "The king is good!" So it"s a mystery, here"s the mystery of the king: Is the king really bad? He was a mercenary, and only: whether he was implementing the American perspective, he was an independent person, and he had to do so according to the circumstances, in many places, he declared his opposition! And then the judge gives the spectator! So it was not a mystery, but he wanted to enter the problem. Even if there is a real conundrum, we have a proverbial saying that the puzzle is easy to solve, that is, the problem is wrong or complicated, but the solution is simple. In the paradigm, in any sense, it is: there is no paradigm at all, but the designer of the problem, in order to enter the problem, sets it differently. And the so-called perverted point. In Islamic philosophy, there is no contradiction and contradiction, but it is made up of our minds. The poet says: "In the contradiction of the eight unity of the condition, the unity of the subject and the predicate and the time and place ... That is, if two things are counter-productive, one of the eight cases is not applicable." For example day and night. These two opposites are different, but they differ in terms of time and space; if the northern hemisphere is day, the southern hemisphere is night! If it"s time for a day, it will be a night in the next few hours. Divergence and convergence are like day and night: they disagree, but there is no convergence where there is divergence! And where convergence is, there is no divergence (explanation of the facts). So it is impossible to have a convergence and divergence at a time and place. It"s as if it"s ours, while white is black! Dialectical logic, of course, seeks to resolve this problem, saying that within each thesis there is an antithesis! But as he says within, one is inside another. So there are two things! And they have two places! Even: though they are in the heart of each other. Like a child in the mother"s heart, the child is a subject, and mother is another matter, so the subject and the predicate are not one. It"s not even in synthesis, when two things are combined, each molecule has its own components, and adds to another, and a third issue is made, which is not one of the two previous issues. Unity is not the subject) So if we understand convergence and divergence, like night and day. Sometimes the community feels hateful of each other, so each one goes to one side (divergence), but after some time they realize that they are wrong: they return to one another (divergence), and the two with the phase difference of time come back. The Qur"an says: "At first, they were all one!" (Ummah), but because of the differences of the devil, you are dispersed! Come back now: () be one together, and make an united nation! Of course, since the Qur"an is a text of the word, it means that it is not our time, or the time of the Prophet alone, but at all times and places, so this unity and division often happened in the same way. The center of unity of this series of movements was divine prophets, and after the Prophets went, the seed of hypocrisy was planted. So convergence is from God, and according to His command. But the divergence is because of: being away from God.

تقارب من الله وتباعد من الشیطان

فی الفلسفة ، هناک مناقشة مهمة للمفارقة أو النموذج: (الکلمة الفارسیة لباب المفارقة) ، بعضها یتناقض أو یتناقض. المفهوم هو أنه: قد یکون هناک معنیان متعارضان أو متناقضان فی کلمة واحدة! فی هذه الحالة ، یصبح اللغز ، والفیلسوف لا یعرف ماذا یفعل به! مثل الدجاج والبیض ، ألا تعرف ما إذا کان الدجاج أم البیضة أولاً! أو الوحدة والتعددیة. حتى فی علم الاجتماع وعلم النفس ، هناک الکثیر منهم ، مثل: هل یصنع القادة التاریخ؟ أو تاریخ القادة! الإنسان مجبر أو مختار ، هل الحکمة أفضل أم الشریعة أم تقاربات أم تباعد؟ ولکن هذا لیس هو الحال على الإطلاق ، ولیس هناک نموذج. حتى لو أخذنا معنى اللغز ، فإنهم یسمیون المصادرة بالفعل للغز المرغوب فیه ، مثل: الشاه! نشأ المخرج فی مجتمع عارض الشاه ، لکنه کان لدیه بعض النقاط الإیجابیة فی الملک! لأنه لم یجرؤ على أن یقول مباشرة: "الملک جید!" إنه لغز ، إلیک لغز الملک: هل الملک سیء حقًا؟ لقد کان مرتزقًا ، وفقط: سواء کان ینفذ المنظور الأمریکی ، کان شخصًا مستقلًا ، وکان علیه أن یفعل ذلک وفقًا للظروف ، وفی العدید من الأماکن ، أعلن معارضته! ثم یعطی القاضی المتفرج! لذلک لم یکن لغزا ، لکنه أراد أن یدخل المشکلة. حتى لو کان هناک لغز حقیقی ، لدینا قول مأثور مفاده أن اللغز سهل الحل ، أی أن المشکلة خاطئة أو معقدة ، لکن الحل بسیط. فی النموذج ، بأی حال من الأحوال ، هو: لا یوجد نموذج على الإطلاق ، ولکن مصمم المشکلة ، من أجل إدخال المشکلة ، یحددها بشکل مختلف. وما یسمى النقطة المنحرفة. فی الفلسفة الإسلامیة ، لا یوجد تناقض أو تناقض ، ولکنه یتکون من عقولنا. یقول الشاعر: "فی تناقض للوحدة الثمانیة للشرط ، فإن وحدة الموضوع والمسند والوقت والمکان ... وهذا هو ، إذا کان هناک شیئان یؤدیان إلى نتائج عکسیة ، فإن إحدى الحالات الثمانی غیر قابلة للتطبیق". على سبیل المثال لیلا ونهارا. هذان الأضداد مختلفان ، لکنهما یختلفان من حیث الزمان والمکان ؛ فإذا کان نصف الکرة الشمالی یومًا ، یکون نصف الکرة الجنوبی لیلًا! إذا حان الوقت لیوم واحد ، فستکون لیلة فی الساعات القلیلة القادمة. الاختلاف والتقارب مثل اللیل والنهار: إنهما یختلفان ، لکن لا یوجد تقارب حیث یوجد اختلاف! وحیث یکون التقارب ، لا یوجد اختلاف (تفسیر للحقائق). لذلک من المستحیل أن یکون هناک تقارب وانحراف فی الزمان والمکان. یبدو الأمر کما لو کان لوننا ، بینما اللون الأبیض أسود! المنطق الدیالکتیکی ، بالطبع ، یسعى إلى حل هذه المشکلة ، قائلاً إنه یوجد فی کل أطروحة نقیض! ولکن کما یقول فی الداخل ، واحد داخل الآخر. لذلک هناک شیئین! ولهم مکانان! رغم أنهم فی قلب بعضهم البعض. مثل الطفل فی قلب الأم ، فإن الطفل موضوع ، والأم هی مسألة أخرى ، وبالتالی فإن الموضوع والمسند لیسا کذلک. لیس حتى فی التولیف ، عندما یتم الجمع بین شیئین ، کل جزیء له مکوناته الخاصة ، ویضاف إلى آخر ، ویتم إصدار قضیة ثالثة ، وهی لیست واحدة من المسألتین السابقتین. الوحدة لیست هی الموضوع ) إذا فهمنا التقارب والتباعد ، مثل اللیل والنهار. فی بعض الأحیان ، یشعر المجتمع بالکراهیة لبعضهم البعض ، لذلک یذهب کل جانب إلى جانب واحد (الاختلاف) ، لکن بعد فترة من الوقت یدرکون أنهم مخطئون: یعودون إلى بعضهم البعض (الاختلاف) ، ویعود الطرفان مع اختلاف الطور الزمنی. . یقول القرآن: "فی البدایة ، کانوا جمیعًا واحدًا!" (الأمة) ، لکن بسبب اختلافات الشیطان ، أنت مشتت! عد الآن: () کن واحدًا معًا ، واجعل أمة موحدة! بالطبع ، بما أن القرآن هو نص للکلمة ، فهذا یعنی أنه لیس وقتنا ، ولا وقت النبی وحده ، ولکن فی جمیع الأوقات والأماکن ، لذلک غالباً ما تحدث هذه الوحدة والانقسام بالطریقة نفسها. کان مرکز وحدة هذه السلسلة من الحرکات الأنبیاء الإلهیین ، وبعد أن ذهب الأنبیاء ، زرعت بذور النفاق. التقارب هو من عند الله ووفقًا لأمره. لکن الاختلاف هو بسبب: الابتعاد عن الله .

Allahdan yax?nla?ma v? ?eytandan ayr?l?q

 

Paradox ya Paradigm kimi mühüm müzakir? f?ls?f? (Farsi, Dari lü??t Paradvkh) m?nas? var b?zi ziddiyy?t v? ya paradoks var. Anlay?? budur ki: bir sözl? iki qar?? ç?xan v? ya ziddiyy?tli m?nada ola bil?r! Bu halda, bu bir puzzle olur v? filosof onunla n? ed?c?yini bilmir! Toyuq v? yumurta kimi, ilk növb?d? toyuq v? ya yumurta oldu?unu bilmirsinizmi? V? ya birlik v? çoxsayl?l?q. H?tta sosiologiya v? psixologiya da bel? bir çoxlar? var: Liderl?r tarix yarat?rm?? V? ya liderl?rin tarixi! ?nsan m?cbur v? ya Muxtar, daha yax?? müdrikdir, ya da ??ri?tdir, daha yax?? yax?nla?ma v? ya f?rqlilikdir? Ancaq bu heç d? bel? deyil v? heç bir paradiqma yoxdur. Cibinizin m?nas?n? alsaq bel?, ?slind?, ?lveri?li bir puzzlea müsadir? edirl?r: ?ah! Film direktoru ?aha qar?? ç?xan bir c?miyy?td? böyüyüb, lakin özü d? pad?ahda bir s?ra müsb?t m?qamlar? var idi! Çünki düz dan??ma?a c?sar?t etm?di: "Kral yax??d?r!" Y?ni bir sirr, burada pad?ah?n sirridir: Kral h?qiq?t?n pis mi? V? sonra hakim tama?aç?ya verir! Y?ni bir sirr deyil, ancaq problem? girm?k ist?di. Eyni paradiqma da, Hrmny il? bu: heç bir paradiqma, h?m d? problemin bir dizayn problem, f?rqli bir plan var. V? sözd? sapm?? nöqt?. ?slam f?ls?f?sind? heç bir ziddiyy?t v? ziddiyy?t yoxdur, ancaq a?l?m?zdan ibar?tdir. Gündüz v? gec?. Bu iki qar??l?q f?rqlidir, ancaq zaman v? m?kan bax?m?ndan f?rql?nir, ?imal yar?mkür?si günd?yk?n, c?nub yar?mkür?si gec?dir! Bir günün vaxt? g?ls?, növb?ti bir neç? saatda bir gec? olacaq. Divergentlik v? yax?nla?ma gündüz v? gec? kimidir: onlar raz?la?m?rlar, ancaq bir-birind?n uzaqla?man?n olmad??? birl??m? yoxdur! Yax?nla?man?n oldu?u yerl?rd? heç bir f?rq yoxdur (faktlar?n izah?). Bel?likl?, bir zamanda v? yerd? bir yax?nla?ma v? f?rqlilik olmas? mümkün deyil. Göyd?ydi, qara, qara! Dialektik m?ntiq, ?lb?tt? ki, bu problemi h?ll etm?y? çal???r, h?r bir tezisind? bir antithesis var! Ancaq içind? oldu?u kimi birinin iç?risind?dir. Bel? ki, iki ?ey var! V? iki yeri var! Bir-birinin q?lbind? olsa da. Anan?n ür?yind? olan bir u?aq kimi, u?a??n bir mövzu oldu?u, ana is? ba?qa bir m?s?l?dir, buna gör? d? mövzu v? t?m?l bir deyil. H?tta sintezi iki ?ey ?vv?lki iki mövzunun n? deyil ki, h?r molekul birl??dirilmi?, v? ya onlar?n komponentl?ri v? ba?qa ?lav? etm?k v? üçüncü mövzu OK olacaq zaman, bu deyil. (Eyni mövzu deyil Bel?likl?, gec?-gündüz kimi yax?nla?ma v? f?rqlilikl?ri ba?a dü?s?k. B?z?n bir-birin? nifr?t, bel? ki, proses (fikir ayr?l???) h?r t?r?fi, lakin bir müdd?t sonra ki, h?yata: yanl?? v? bir s?ra zaman eyni qaytar?lmas? (fikir ayr?l???) v? m?rh?l?si h?yata iki g?lib . Quranda deyilir: "?vv?la onlar ham?s? birdirl?r!" (Ümm?t), lakin ?eytan?n f?rqliliyind?n öt?ri da??lm?? v?ziyy?td?dir! ?ndi g?l: () Birlikd? ol v? birl??mi? bir mill?t ol! Bu h?r?k?tl?rin birliyinin m?rk?zi ilahi pey??mb?rl?rdir v? Pey??mb?rl?r getdikd?n sonra, ikiüzlülük toxumu ?kilmi?dir. Bel?likl?, yax?nla?ma Allahdan v? Onun ?mrin??sas?ndir. Ancaq f?rqlilik bu s?b?bd?ndir: Allahdan uzaq olma.


تاریخ : چهارشنبه 97/12/22 | 8:32 عصر | ماهین نیوز : ماهین نیوز | نظر